حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 114
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
و كشتيهاى جزيره قبرس نيز به آنها ملحق شد ولى بعد از ورود سپاه اسكندر به شهر جنگ خاتمه نيافت چه صوريها از جان گذشته مقاومت كردند و مقدونيها مجبور شدند تقريبا هرخانه را مانند قلعهاى بگيرند ( در اين مورد اسكندر خيلى بيرحمانه رفتار كرد ) مقاومت غزه را از شجاعت باتيس قلعه بيگى اين شهر و فداكارى ساخلو آنكه عرب بود ميدانند اينها تا آخرين نفر كشته شده دو ماه اسكندر را معطل نمودند پس از آن اسكندر بمصر در آمد و مصريها با آغوشباز او را پذيرفتند بعد اسكندر به معبد آمّون رفت و كاهنان مصرى او را پسر خدا دانستند « 1 » پس از آن او اسكندريّه را در كنار درياى مغرب بنا و جذب قلوب از مصريها نمود و در موقع حركت رياست قشون مصر را بيك نفر مقدونى - رياست ماليه را بيك نفر يونانى و باقي ادارات را بمصريها سپرد ( 331 ق . م . ) جنگ گوگامل « 2 » از مصر اسكندر به طرف فرات عزيمت نمود ( 331 ق . م . ) و از رود مزبور گذشته وارد بين النّهرين شد پس از آن از دجله گذشته متابعت ساحل يسار آن را كرد تا در گوگامل نزديك نينواى سابق و آربل ( اربيل كنونى ) بلشگر داريوش برخورد از زمان عبور قشون اسكندر از فرات تا ورود آن به گوگامل فرصتهاى خوبى براى داريوش پيش آمد ولى او از اين مواقع هيچ استفاده نكرد اولا جلگه بين النّهرين براي عمليّات سواره نظام ايران بسيار مساعد و با ترتيب دستجات متعدد ممكن بود بسبك جنگ گريز صدمات زياد بقشون اسكندر وارد و حركت آن را كند و
--> ( 1 ) - مادر اسكندر به او گفته بود كه او پسر خدا است و اسكندر يقين حاصل كرده بود كه اين حرف مادر راست است با همين مقصود بمعبد آمّون رفت كه او را پسر خدا بدانند دو معبد يونانى كه در آسياى صغير بودند نيز او را به اين مقام شناختند . ( 2 ) - GAUGAMELES